قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4986
تاريخ الفي ( فارسى )
تكفين به جاى آوردند . و امراى بزرگ مثل بردى بيگ و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و خواجه يوسف و باقى خواص عهد كرده سوگند خوردند كه وصاياى صاحبقران را منظور داشته از آن تجاوز ننمايند . و به مشورت آغايان قاصد به اميرزاده خليل سلطان به تاشكند فرستاده او را خبر دادند و اميرزاده سلطان حسين را طلب داشتند « 1 » ؛ چه ، به او بدگمان بودند و كس به غزنين به اميرزاده پير محمد ولى عهد فرستادند كه به هرچه زودتر متوجه سمرقند شود . و قاصدى به هرات و يكى به آذربايجان و يكى به بغداد و يكى به فارس و همچنين به ديگر ولايات فرستادند و صورت حال را اعلام نمودند . و چون لشكرى جمع شده بود كه مثل آن پيش از آن و بعد از آن مشكل كه جمع شده باشد ، امرا مشورت كردند كه هرچند خبر واقعهء صاحبقران باد صبا به قلماق و ختاييان مىرساند ، ليكن چون خبر احتمال صدق و كذب دارد اگر ما با اين لشكر بيكران به سرحد ايشان رويم ، تصور كنند كه آن خبر غلط بوده و آن آوازه از روى تدبير و سپاهيگيرى انداختهاند و سراسيمه شوند و فتح روزى ما شود . اكنون مصلحت آن است كه اين لشكر در ركاب ميرزا ابراهيم روان شده اميرزاده خليل سلطان در تاشكند همراه شود . و چون اميرزاده خليل سلطان در آن وقت بيست و يك ساله بود و از ديگر شاهزادگان كه همراه بودند . به سال بزرگتر بود ، او را نام ايالت و سردارى نهاده اين يورش را به اتمام رسانيم كه حيف است كه چنين لشكرى بىآنكه هيچ كارى از ايشان ساخته نشود متفرق شوند . و آغايان با اميرزاده الغ بيگ و ديگر شاهزادگان روان به جانب سمرقند شدند « 2 » . و بدين معنى اتفاق شد . و در همان صبح « 3 » محفه و نعش آن حضرت را مصحوب امير يوسف و على قوجين و چندى از خواص روانهء سمرقند گردانيدند و در بيست و دويم شعبان به قبهء مرقد « 4 » در سمرقند مدفون شد . و به موجب قرارداد اميرزاده سلطان و امرا به جانب ختا كوچ كردند . و ميرزا الغ بيگ و آغايان « 5 » عازم سمرقند شدند . و به وقت جداى [ ى ] عزاى تازه پيدا شد و نوحه و گريه و غوغا در اردو افتاد كه خلايق گمان روز رستخيز نمودند . و اميرزاده ابراهيم به كنار جوى ارح فرود آمد و توق پادشاه مغفور در مقابل خرگاه شاهزاده به رسم معهود برپا شد و به اميرزاده خليل سلطان صورت اتفاق امرا و توجه به جانب ختا را اعلام نمودند . و به اميرزاده سلطان حسين « 6 » نوشته فرستادند كه با لشكر متوجه شده در موضع جوكلك ملاقات را منتظر باشد [ 531 ب ]
--> ( 1 ) . روضة الصفا : « كس به يسى و صيران فرستاده اميرزاده سلطان حسين را خبر كردند . » ( 2 ) . امرا ابتدا براى اينكه مرگ تيمور فاش نشود ، زنان را از تغيير لباس و نوحه و عزادارى منع كردند . ( 3 ) . روضة الصفا : « شب پنجشنبه هجدهم ماه [ شعبان ] تابوت تيمور از اترار برگرفته روى به سمرقند نهادند . » ( 4 ) . نسخ : قبر مرقد . ( 5 ) . ق : آقايان . ( 6 ) . دخترزادهء امير تيمور .